حمد الله مستوفى قزوينى
275
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
يكى باد برخاست از رزمگاه * بزد خاك بر روى كافر سپاه از آن ديدهء كافران گشت كور * فروماند بر جاى مرد و سُتور تو گويى كه شد روز چون شب به رنگ * بر آن كافران اندرآن دشت جنگ به سوى مُسلمان نبُد گرد و باد * مسلمان در آن دادِ مرديش داد 5825 مسلمان به كوشش ستيزنده شد * وز آن بيم كافر فروزنده شد زن و بچّه و خواسته بازماند * ز بيم سر خود بتنها براند مسلمان شد اندر پى كافران * بكشتند از آن كافران بىكران از آن پس زن و بچّه و خواسته * ببرد آنچهشان بود آراسته پيمبر بر اسلاميان بخش كرد * وز آن پس روان شد به شهر از نبرد 5830 به سال ششم بود و ماه صيام * كه بر دشمنان يافت زينگونه كام « 1 » هشام صُبابَه « 2 » ز اسلاميان * به جان داشت در جنگ جستن زيان كه چون شد گريزان عدو در نبرد * مسلمان پس اندر روان همچو گرد ز انصار مردى به پيشش رسيد * ندانست او را وز او كين كشيد به دو بُرد از كفر مؤمن گمان * سرآورد بر وى به زودى زمان 5835 مقيس « 3 » آنكه بودى برادر ورا * ز مكّه بيامد بَرِ مُصطفى مسلمان شد و خون او را بخواست * نبى گفت ك : « ان كار قتل خطاست به تو داد بايد در اين خونبها » * ستد خونبها مرد از مصطفى پس آنگاه آن مرد را هم بكشت * رخ از دين بپيچيد و بنمود پشت سوى مكّه شد باز در كافرى * بَدى گفتى از كارِ پيغمبرى پيوند پيغمبر ، عليه السّلام ، با جويره بنت حارث خزاعى « 4 »
--> ( 1 ) ( ب 5830 ) . : طبرى ( مع ) : « ثم غزا بلمصطلق من خزاعه فى شعبان سنة ستّ » ( ص 604 ، ج 2 ) ؛ نيز چنين است در سيرهء ابن هشام و سيرت رسول اللّه . ( 2 ) ( ب 5831 ) . در اصل : ص ؟ ؟ ؟ انه ؛ هشام بن صبابه . ( 3 ) ( ب 5835 ) . مقيس بن صبابه . ( 4 ) ( عنوان ) . جويريه بنت حارث بن ابى ضرار خزاعى . ( عنوان ) . در اصل : جو ؟ ؟ ؟ زه . . . خراعى ( ظ : جويره ، به جاى جويريه ) : جويريه بنت حارث بن ابى ضرار خزاعى .